Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گندگی

تلفظ بین المللی : /ɡandˈeɡi/ تلفظ :‌ [gand'egi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • شکم گندگی
  • دل گندگی
  • پر گندگی
  • گندگیاه
  • زبان گندمین
  • شبه دولفین گنگی حقیقی
  • گردگیر
  • گردگیری
  • گردگیری کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گندگی . [ گ ُ دَ / دِ ] (حامص ) (از: گنده + ی ) قطر. سطبرا. سطبری . ثِخَن . کلفتی . درشتی . زفتی . غِلَظ. غِلظه . غِلاظه : استغلاظ؛ ناخریدن جامه را به سبب درشتی و گندگی . (منتهی الارب ). || خشونت . ناهمواری . || در تداول عوام ، بزرگی . درشتی حجم : آدم به این گندگی . (برهان ).

گندگی . [ گ َ دَ / دِ ] (حامص ) عفونت و...

فرهنگ عمید

بدبویی؛ بوی بد دادن.

۱. گنده بودن.
۲. درشتی.
۳. ستبری.

بدبویی، بوی بد دادن.
۱. گنده بودن.
۲. درشتی.
۳. ستبری.

فرهنگ فارسی

۱ - گنده بودن ستبری . ۲ - درشتی زفتی زمختی : استغلاظ ناخریدن جامه را بسبب درشتی و گندگی . ۳ - درشتی حجم بزرگی جثه : آدم باین گندگی ندیده بودم .

مترادف و متضاد

bigness (اسم)
بزرگی، گندگی، ستبری

کلمات مرتبط

  • شکم گندگی
  • دل گندگی
  • پر گندگی
  • گندگیاه
  • زبان گندمین
  • شبه دولفین گنگی حقیقی
  • گردگیر
  • گردگیری
  • گردگیری کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات