Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گنجه

تلفظ بین المللی : /ɡˈandʒeː/ تلفظ :‌ [g'andZe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • گنجه بانو
  • گنجه خیز
  • گنجه رود
  • گنجه چای
  • گنجه جالباسی
  • گنجه خوراک
  • گنجه ظرف
  • گنجه ظروف غذا و غیره
  • گنجه کشودار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گنجه . [ گ َ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) از نواحی لرستان است میان خوزستان و اصفهان . (از معجم البلدان ).

گنجه . [ گ َ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) قصبه این ناحیه [ ناحیه تل خسروی از کوه گیلویه فارس ] را گنجه گویند به مسافت بیست وچهار فرسخ از بهبهان دور افتاده است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار دو...

فرهنگ عمید

دولابچه، اشکاف.

فرهنگ معین

(گَ جِ ) (اِ. ) اشکاف ، قفسه ، کمد کوچک .

دانشنامه آزاد فارسی

گَنْجهشهری بزرگ و تاریخی در غرب جمهوری آذربایجان بر رود گنجه، از ریزابه های رود کورا. دومین شهر بزرگ این کشور و دارای صنایع نساجی و غذایی و معادن مهمی نظیر مس و منگنز است. زادگاه نظامی گنجوی، شاعر بزرگ ایرانی، مهستی گنجوی و چند شاعر و ادیب فارسی گوی دیگر است. نام این شهر در ۲۰۰ سال اخیر چند بار تغییر کرده است. بعضی اخبار حاکی از آن است که شهر گنجه در قرون ۵ـ۶م ساخته شده و اخبار دیگری حکایت از آن د...

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن ( اصفهان ) واقع در ۱۱ کیلومتری شمال باختر داران جلگه و سردسیر دارای ۱۶۳۶ تن سکنه محصول غله بنشن صنعت دستی قالی بافی .
( اسم ) اشکاف دولاب قفسه .
قصبه این ناحیه را گنجه گویند به مسافت بیست و چهار فرسخ از بهبهان دور افتاده است .

دانشنامه عمومی

گنجه (که در زمان شوروی کیروف آباد نامیده شده بود) شهری در شمال غربی جمهوری آذربایجان است. جمعیّت این شهر در حدود ۳۱۳٬۳۰۰ نفر است.بخشی از دیوار تاریخی گنجه   حمام تاریخی در گنجه   حسینیه تاریخی در گنجه   ساختمان دولت جمهوری دمکراتیک آذربایجان در سال ۱۹۱۸   موزه باستان شناسی گنجه   تالار شهر     امامزاده ابراهیم (گؤی امامز...

گویش مازنی

خوک کوچک – بچه ی خک

/ganje/ خوک کوچک – بچه ی خک

مترادف و متضاد

اشکاف، دولاب، قفسه

armoire (اسم)گنجه، دولابچه، جای اغذیهcloset (اسم)گنجه، پستو، صندوق خانهcupboard (اسم)گنجه، قفسه، گنجه ظروف غذا و غیرهcuddy (اسم)گنجه، صندوق خانه، اطاقک کشتی...

کلمات مرتبط

  • گنجه بانو
  • گنجه خیز
  • گنجه رود
  • گنجه چای
  • گنجه جالباسی
  • گنجه خوراک
  • گنجه ظرف
  • گنجه ظروف غذا و غیره
  • گنجه کشودار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات