گماشتن.[ گ ُ ت َ ] ( مص ) کسی را بر کاری گذاشتن. ( فرهنگ رشیدی ). نصب کردن. مسلط کردن. مستولی ساختن : کجا گوهری چیره شد زین چهاریکی آخشیجش بر او بر گمار.ابوشکور.ای جهانداری کاین چرخ ز تو حاجت خواست که تو بر لشکر بدخواهانْش بگمار مرا.منطقی.عدوی تو عدوی ایزدست و دشمن دین سپاه ایزد را بر عدوی خویش گمار.فرخی.و چون از این همه فارغ شدی پیادگان گمار تا غازی را نگاه دارند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 235 ). تد...
فرهنگ عمید
کسی را بر سر کاری گذاشتن، گماریدن.
فرهنگ معین
(گُ تَ ) (مص م . ) ۱ - منصوب کردن ، بر سر کاری گذاشتن . ۲ - فرستادن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گماریدن : سلطان ... در هر شهری والیی از بندگان خویش بگماشت ...