کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : گماشتن بر
تلفظ بین المللی :
/ɡˈomɑʃtˌan bˈar/
تلفظ :
[g'omASt,an b'aR]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بر سر گذاشتن
بها گذاشتن بر
بار خود را بر زمین گذاشتن
باری روی یا بر کسی گذاشتن یا نهادن
داغ به یا بر دل کسی گذاشتن
داغ چیزی یا کسی را به یا بر دل کسی گذاشتن
بر طاق بلند گذاشتن
بر گذاشتن
ناف بر زمین گذاشتن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
induct
(فعل)
اشنا کردن، درک کردن، وارد کردن، استنباط کردن، القاء کردن، گماشتن بر
کلمات مرتبط
بر سر گذاشتن
بها گذاشتن بر
بار خود را بر زمین گذاشتن
باری روی یا بر کسی گذاشتن یا نهادن
داغ به یا بر دل کسی گذاشتن
داغ چیزی یا کسی را به یا بر دل کسی گذاشتن
بر طاق بلند گذاشتن
بر گذاشتن
ناف بر زمین گذاشتن
نظرات