Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گلو بریدن

تلفظ بین المللی : /ɡˈalu borˈidan/ تلفظ :‌ [g'alu boR'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • اب از گلوی کسی بریدن
  • گرو بردن
  • گله بردن
  • به عنوان الگو بکار بردن
  • در گل فرو بردن یا رفتن
  • در گل فرو بردن
  • گل به گلستان بردن
  • گلوبیدنس
  • گلو
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گلو بریدن. [ گ ُ / گ َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) گلو بازبریدن. قطع کردن و بریدن گلو. بسمل کردن. جدا کردن سر از بدن. سر بریدن. تعییق. ذبح : تذکیه ؛ گلو بریدن گوسپند و جز آن. ( منتهی الارب ) : به نشکرده ببرید زن راگلوتفو بر چنان ناشکیبا تفو.ابوشکور.ابوالمظفر شاه چغانیان که بریدبه تیز دشنه آزادگی گلوی سؤال.منجیک....

فرهنگ فارسی

گلو باز بریدن . قطع کردن و بریدن گلو بسمل کردن . جدا کردن سر از بدن .

کلمات مرتبط

  • اب از گلوی کسی بریدن
  • گرو بردن
  • گله بردن
  • به عنوان الگو بکار بردن
  • در گل فرو بردن یا رفتن
  • در گل فرو بردن
  • گل به گلستان بردن
  • گلوبیدنس
  • گلو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات