معانی کلمه : گسسته لگام
لغت نامه دهخدا
گسسته لگام. [ گ ُس َس ْ ت َ / ت ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) گسسته لجام :
گسسته لگام و نگونسارزین
فروبرده لفج و برآورده کین.چمان و چران چون پلنگان به کام
نگون کرده زین و گسسته لگام.رجوع به گسسته عنان و گسسته لجام و گسسته مهار شود.
گسسته لگام و نگونسارزین
فروبرده لفج و برآورده کین.چمان و چران چون پلنگان به کام
نگون کرده زین و گسسته لگام.رجوع به گسسته عنان و گسسته لجام و گسسته مهار شود.
فرهنگ فارسی
گسسته مهار گسسته عنان سرکش لجام گسیخته .
