کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : گسترده گردیدن
تلفظ بین المللی :
/ɡˈostardˌeː ɡardˈidan/
تلفظ :
[g'ostaRd,e: gaRd'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گسترده
گسترده دست
گسترده رهش
گسترده ساز کرۀ کاکائو
گسترده ساز گوشت
گسترده شدن
گسترده شورتاب
گسترده کام
گسترده گوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گسترده گردیدن. [ گ ُ ت َ دَ / دِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) منتشر شدن. انتشار. || منبسط گردیدن. وسعت یافتن. تَهَیﱡع.هَیْعْ. ( منتهی الارب ). و رجوع به گسترده شدن شود.
فرهنگ فارسی
منتشر شدن و انتشار
کلمات مرتبط
گسترده
گسترده دست
گسترده رهش
گسترده ساز کرۀ کاکائو
گسترده ساز گوشت
گسترده شدن
گسترده شورتاب
گسترده کام
گسترده گوش
نظرات