کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گسترده-دست | کلماتور
معانی کلمه : گسترده دست
تلفظ بین المللی :
/ɡˈostardˌeː dˈast/
تلفظ :
[g'ostaRd,e: d'ast]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گستره دستان
گسترۀ دستان
گسترده
گسترده رهش
گسترده ساز کرۀ کاکائو
گسترده ساز گوشت
گسترده شدن
گسترده شورتاب
گسترده کام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گسترده دست. [ گ ُ ت َ دَ / دِ دَ ] ( ص مرکب ) حاکم. فرمانروا. پادشاه مبسوطالید :
همیشه بزی شاد و یزدان پرست
براین بوم ما بیش گسترده دست.
فردوسی.
فرهنگ فارسی
آنکه بر امور تسلط دارد فرمانروای نافذ : همیشه بزی شاد و یزدان پرست بر این بوم ما بیش گسترده دست .
کلمات مرتبط
گستره دستان
گسترۀ دستان
گسترده
گسترده رهش
گسترده ساز کرۀ کاکائو
گسترده ساز گوشت
گسترده شدن
گسترده شورتاب
گسترده کام
نظرات