معانی کلمه : گرگانی
لغت نامه دهخدا
گرگانی . [ گ ُ ] (اِخ ) فخرالدین اسعد. از شعرای نامی قرن پنجم معاصر دوره ٔ سلجوقی است . رجوع به فخرالدین شود.
گرگانی . [گ ُ ] (ص نسبی ) ابومنصور بهمنیار... از جمله ٔ شعرای مداح صاحب بن العباد است . رجوع به صاحب بن عباد شود.
فرهنگ عمید
از مردم گرگان: فخرالدین اسعد گرگانی، لامعی گرگانی.
فرهنگ فارسی
لهجه مردم گرگان ( استراباد ) که از لهجهای ایرانی بشمار میرود .
( صفت ) منسوب به گرگان . ۱ - از مردم گرگان اهل گرگان .
( صفت ) منسوب به گرگان . ۱ - از مردم گرگان اهل گرگان .
