معانی کلمه : گرزه مار
لغت نامه دهخدا
گرزه مار. [ گ َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) مار زهردار بود :
چه کردی زبان بر بدی کامکار
چه در آستین داشتی گرزه مار.ز من بگذر که من خود گرزه مارم
بلی مارم که چون او مهره دارم.رجوع به گرزه شود.
چه کردی زبان بر بدی کامکار
چه در آستین داشتی گرزه مار.ز من بگذر که من خود گرزه مارم
بلی مارم که چون او مهره دارم.رجوع به گرزه شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مار گرزه : آلت از میان گوشت چون گرزه مار از پوست بر آمد .
