گرد برآوردن . [ گ َ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) غبار انگیختن . گرد بلند کردن . || گرد افشاندن . صیقلی کردن . پاک کردن گرد از چیزی : بفرمود شه تا برآرند گردز تمثال آن پیکر سالخورد. نظامی . || کنایه از پایمال کردن و نابود ساختن باشد. (برهان ). پایمال کردن و هلاک ساختن . همان خاک برآوردن از چیزی . (آنندراج ).ویران کردن . خراب کردن : مدیح او برساند سر یکی به سهاهجای او ز سر دیگری برآرد گرد. مؤیدی شاعر.ترا...