معانی کلمه : گران تمکین
لغت نامه دهخدا
گران تمکین. [ گ ِ ت َ ] ( ص مرکب ) گران وقار. وقور. سخت تمکین. آنکه دیر تمکین کند. آنکه بسنگینی امری یا دستوری را بپذیرد و دیر انجام دهد :
برس به داد من ای ساقی گران تمکین
که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد.
برس به داد من ای ساقی گران تمکین
که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد.
فرهنگ فارسی
آنکه بسنگینی امری را بپذیرد و دیر انجام دهد سخت تمکین : برس بداد من ای ساقی گران تمکین که تو به منفعل از روی نوبهارم کرد .
