معانی کلمه : گذر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = گذشتن
۲. گذرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): زودگذر، دیرگذر.
۳. (اسم مصدر ) عبور، گذشتن از جایی.
۴. (اسم ) محل عبور.
* گذر دادن: (مصدر متعدی ) راه دادن، اجازۀ عبور دادن: در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند / گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را (حافظ: ۲۶ ).
* گذر داشتن: راه داشتن، عبور کردن.
* گذر کردن: (مصدر لازم ) گذشتن و عبور کردن از جایی.
۲. گذرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): زودگذر، دیرگذر.
۳. (اسم مصدر ) عبور، گذشتن از جایی.
۴. (اسم ) محل عبور.
* گذر دادن: (مصدر متعدی ) راه دادن، اجازۀ عبور دادن: در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند / گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را (حافظ: ۲۶ ).
* گذر داشتن: راه داشتن، عبور کردن.
* گذر کردن: (مصدر لازم ) گذشتن و عبور کردن از جایی.
فرهنگ معین
(گُ ذَ ) (اِ. ) راه ، معبر، جاده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گشتی در یک گراف، بدون یالهای تکراری
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کوچه، گذرگاه، معبر
آمدورفت، تردد، عبور، گذار، گذشتن، مرور، مسیر
۱. آمدورفت، تردد، عبور، گذار، گذشتن، مرور، مسیر
۲. کوچه، گذرگاه، معبر
