معانی کلمه : گذر 2
فرهنگ فارسی
1. قسمتی از یک قطعۀ موسیقی با طول نامشخص که لزوماً مستقل نیست 2. توالی گامها یا انگارههای مشابه که اغلب اجرای آنها دشوار است و برای نشان دادن مهارت در اجرای موسیقی به کار میروند

1. قسمتی از یک قطعۀ موسیقی با طول نامشخص که لزوماً مستقل نیست 2. توالی گامها یا انگارههای مشابه که اغلب اجرای آنها دشوار است و برای نشان دادن مهارت در اجرای موسیقی به کار میروند