Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گدازان

تلفظ بین المللی : /ɡodˈɑzɑn/ تلفظ :‌ [god'AzAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • گدازان کردن
  • گدازانیدن
  • قلاب گازانبری
  • گازانبر
  • گداخانه
  • گدازآور
  • گدازنده
  • گدازندگی
  • گرازان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گدازان. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) بخسان. ( صحاح الفرس ). ذائب. ذوب شونده. در حال گداختن. کسی که ذوب میکند و تصفیه مینماید طلا را. ( از ناظم الاطباء ) : از آن شکرلبانت اینکه دایم گدازانم چو اندر آب شکر.دقیقی.ز پیوند و خویشان شده ناامیدگدازان و لرزان چو یک شاخ بید.فردوسی.چون شکرم در آب گدازان ز عشق توتا عاشقم بر آن لب شکرفروش بر.عبدالواسع جبلی.بل هفت شمع چرخ گدازان شود چو موم از بس که تف رسد ز نفسهای بی م...

فرهنگ عمید

۱. در حال گداختن.
۲. سوزان، سوزاننده: فرو گفت با او سخن های تیز/ گدازان تر از آتش رستخیز (نظامی۵: ۹۲۰ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - ذوب شونده ذائب در حال ذوب شدن : از آن شکر لبانست این که دایم گدازانم چو اندر آب شکر . ( دقیقی ) ۲ - سوزان سوزنده سوزاننده : فرو گفت با او سخنهای تیز گدازنتر از آتش رستخیز . ( نظامی )

کلمات مرتبط

  • گدازان کردن
  • گدازانیدن
  • قلاب گازانبری
  • گازانبر
  • گداخانه
  • گدازآور
  • گدازنده
  • گدازندگی
  • گرازان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات