کیفر. [ ] (اِخ ) رودی است در بخارا. (تاریخ بخارا ص 39).
ظرف شیر و ماست؛ تغار ماست.
۱. سزا؛ جزا؛ مکافات.
۲. [قدیمی] سنگی که بر سر دیوار برج یا قلعه میگذاشتند که وقتی دشمن نزدیک شود بر سرش بزنند.
〈 کیفر بردن: (مصدر لازم) [قدیمی] به سزای عمل خود رسیدن.
〈 کیفر دادن: (مصدر متعدی) سزای عمل کسی را دادن.
مشک
مشک
تغار
انتقام، تادیب، تقاص، تنبیه، جزا، عقوبت، مجازات، مکافات ≠ پاداش
۱. انتقام، تادیب، تقاص، تنبیه، جزا، عقوبت، مجازات، مکافات
۲. تغار
۳. مشک ≠ پاداش