معانی کلمه : کپه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کبه#NAME?
ظرفی چوبی که برای کارهای ساختمانی در آن خاک یا گل میریزند.
ظرفی چوبی که برای کارهای ساختمانی در آن خاک یا گل می ریزند.
=کبه
=کبه
فرهنگ معین
(کَ پِ) (اِ.) (عا.) خواب .
(کُ پِّ) (اِ.) (عا.) روی هم انباشته شده ، تل شده ، کبه .
(کُ پِّ ) (اِ. ) (عا. ) روی هم انباشته شده ، تل شده ، کبه .
(کَ پِ ) (اِ. ) (عا. ) خواب .
(کَ پِ ) (اِ. ) (عا. ) خواب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گلآذینی محدود یا نامحدود با گروهی از گلهای متراکم بیپایک یا کوتهپایک (subsessile) بر روی نهنجی مرکب که اغلب یک گریبان (involucre) آن را احاطه کرده است
گویش مازنی
جمع شدن چیزی در جایی به صورت تپه – کپه
۱ظرف چوبی جای برنج ۲آدم قدکوتاه ۳راهرو – ایوان
/kope/ ظرف چوبی جای برنج - آدم قدکوتاه ۳راهرو – ایوان & جمع شدن چیزی در جایی به صورت تپه – کپه
مترادف و متضاد
انباشته، تلنبار، توده
واژه نامه بختیاریکا
( کُپه ) تَل
فرهنگستان زبان و ادب
{capitulum, head} [زیست شناسی- علوم گیاهی] گل آذینی محدود یا نامحدود با گروهی از گل های متراکم بی پایک یا کوته پایک (subsessile ) بر روی نهنجی مرکب که اغلب یک گریبان (involucre ) آن را احاطه کرده است
