معانی کلمه : کوچ کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - رحلت کردن مهاجرت کردن منتقل شدن افراد ایل یا لشکریان از جایی بجایی : سید محمد گفت : دیگر روز نماز عید بگزاردند و سلطان کوچ کرد و نظام الملک سه روز مقام کرد ... . ۲ - فوت کردن در گذشتن .
از منزل به منزلی دیگر نقل و تحویل کردن را گویند.رحلت کردن از منزلی به منزل دیگر
از منزل به منزلی دیگر نقل و تحویل کردن را گویند.رحلت کردن از منزلی به منزل دیگر
