معانی کلمه : کهولت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیر شدن.
۲. پیری.
۲. پیری.
فرهنگ معین
(کُ لَ ) [ ع . ] (اِ. ) پیری ، سالخوردگی .
فرهنگ فارسی
پیرشدن، پیری
( مصدر ) ۱ - دو مو ( سیاه و سفید ) شدن ریش . ۲ - پیر شدن . ۳ - ( اسم ) دو مویی . ۴- پیری .
( مصدر ) ۱ - دو مو ( سیاه و سفید ) شدن ریش . ۲ - پیر شدن . ۳ - ( اسم ) دو مویی . ۴- پیری .
مترادف و متضاد
پیری، سالمندی، فرتوتی، کهنسالی ≠ شباب
فرهنگ فارسی ساره
پیر
