معانی کلمه : کهول
لغت نامه دهخدا
کهول . [ ک َهَْ وَ ] (ع اِ) تننده ، یا نوعی از آن . (منتهی الارب ). عنکبوت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجوع به معنی اول ماده ٔ قبل شود.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) مردی که در ریش او موهای سیاه و سفید باشد. ۲ - عنکبوت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( ص ) مردی که در ریش او مو های سیاه و سفید باشد . ۲ - ( اسم ) عنکبوت .
تننده یا نوعی از آن . عنکبوت .
تننده یا نوعی از آن . عنکبوت .
گویش مازنی
فاصله میان کمر و ران و پشت لگن خاصره
/kohool/ فاصله میان کمر و ران و پشت لگن خاصره
