معانی کلمه : کهن شده
لغت نامه دهخدا
کهن شده. [ ک ُ هََ / هَُ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کهنه شده. فرسوده شده. ازکارافتاده :
گفته دانا چو ماه نو به فزون است
گفته نادان چنان کهن شده عرجون.رجوع به کهن شدن شود.
گفته دانا چو ماه نو به فزون است
گفته نادان چنان کهن شده عرجون.رجوع به کهن شدن شود.
فرهنگ فارسی
کهنه شده ٠ فرسوده شده ٠ از کار افتاده ٠
