کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : عضوی که در احشاء واقع شده است
تلفظ بین المللی :
/ˈozvi kˈeː dˈar ˈaːhʃˈɑ vˈɑq1eʔʃˈodeː ˈast/
تلفظ :
['ozvi k'e: d'aR 'a:hS'A v'Aq1e?S'ode: 'ast]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
عضوی که از عناصر حیاتی زنده بودن یا زندگیست و نبودش باعث مرگ می شود را گرفته است
کسی که عضو اتحادیه کارگری نیست
عضویه
عویکه
عضوی
روان پریشی عضوی
اتساع و گشاد شدن هر عضوی
بزرگ شدن عضوی بیش از حد لزوم
چهار عضوی
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
viscus
(اسم)
اندرون، احشاء، عضوی که در احشاء واقع شده است
کلمات مرتبط
عضوی که از عناصر حیاتی زنده بودن یا زندگیست و نبودش باعث مرگ می شود را گرفته است
کسی که عضو اتحادیه کارگری نیست
عضویه
عویکه
عضوی
روان پریشی عضوی
اتساع و گشاد شدن هر عضوی
بزرگ شدن عضوی بیش از حد لزوم
چهار عضوی
نظرات