کنغالگی. [ ک َ ل َ ] ( حامص )فاحشگی. روسپی گری. ( فرهنگ فارسی معین ) : کنون کان ماه راایزد به من دادنخواهم کو بود در ماه آبادکه آنجا پیر و برنا شادخوارندهمه کنغالگی را جان سپارند .( ویس و رامین از فرهنگ فارسی معین ). || غلام بارگی و شاهدبازی. ( فرهنگ رشیدی ). امردبازی و شاهدبازی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کنغالگی به معنی خواستگاری غلط است. ( فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آراء ) ( از آنندراج ). و رجوع ...