معانی کلمه : کنانگی
لغت نامه دهخدا
کنانگی. [ک َ ن َ / ن ِ ] ( حامص ) کهنگی. کهنه بودن :
من بنده ٔ...ام و بنده شراب
در هر دو نوع عیب نباشد کنانگی.و رجوع به کنانه شود.
من بنده ٔ...ام و بنده شراب
در هر دو نوع عیب نباشد کنانگی.و رجوع به کنانه شود.
فرهنگ فارسی
کهنگی . کهنه بودن
