کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : کنسرو کردن
تلفظ بین المللی :
/kˈonserv kˈardan/
تلفظ :
[k'onseRv k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
کنسرو کردن یا نگهداری میوه
کنسرو تهیه کردن
استان کاردنال کارو
کنسرو
کنسرو میوه
کنسرو شاه ماهی
در قوطی کنسرو شده
قوطی کنسرو
کُندرو
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
put up
(فعل)
بناء کردن، برگزیدن، کنار گذاردن، بسته بندی کردن، در ظرف گذاردن، کنسرو کردن، بیگودی بگیسو زدن
کلمات مرتبط
کنسرو کردن یا نگهداری میوه
کنسرو تهیه کردن
استان کاردنال کارو
کنسرو
کنسرو میوه
کنسرو شاه ماهی
در قوطی کنسرو شده
قوطی کنسرو
کُندرو
نظرات