کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کنسرو | کلماتور
معانی کلمه : کنسرو
تلفظ بین المللی :
/kˈonserv/
تلفظ :
[k'onseRv]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
کنسرو تهیه کردن
کنسرو میوه
کنسرو کردن
کنسرو شاه ماهی
کنسرو کردن یا نگهداری میوه
در قوطی کنسرو شده
قوطی کنسرو
کنسرواتوار
کنسرواتور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
کنسرو. [ ک ُ س ِرْوْ ] ( فرانسوی ، اِ ) ماده خوراکی که آن را به صورت استریلیزه در قوطی یا محفظه ای کاملاً مسدود نگهداری کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
خوراک آماده که در قوطی سربستۀ فاقد هوا نگه داری می شود.
فرهنگ معین
(کُ س ) [ فر. ] (اِ. ) غذای آماده که در قوطی سربسته و فاقد هوا نگه داری می شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ماده ای خوراکی که آنرا بصورت استریلیزه در قوطی یا محفظه ای کاملا مسدود نگهداری کنند .
مترادف و متضاد
conserve
(اسم)
کنسرو
forcemeat
(اسم)
کنسرو، قیمه
کلمات مرتبط
کنسرو تهیه کردن
کنسرو میوه
کنسرو کردن
کنسرو شاه ماهی
کنسرو کردن یا نگهداری میوه
در قوطی کنسرو شده
قوطی کنسرو
کنسرواتوار
کنسرواتور
نظرات