معانی کلمه : کن کن
لغت نامه دهخدا
کنکن. [ ک َ ک َ ] ( نف مرکب ) کان کن. ( ناظم الاطباء ). || چاه کن. ( ناظم الاطباء ). مقنی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کان کن یا چاه کن . مقنی
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
( کَن کَن ) پرز نخی پارچه؛ پشم و پرزهای کنده شده قالی یا موکت
( کَن کَن ) کندن؛ آغاز انجام کار؛ آوان حرکت
( کَن کَن ) کندن؛ آغاز انجام کار؛ آوان حرکت
