معانی کلمه : روشن کن
لغت نامه دهخدا
روشن کن. [ رَ / رُو ش َ ک ُ ] ( نف مرکب ) روشن کننده. روشنایی بخش. روشن ساز. که نورانی کند. که روشن و تابان سازد :
روشن کن آسمان به انجم
پیرایه ده زمین به مردم.- روشن کن چشم ؛ شادکننده :
روشن کن چشم مرقدان را
در مرقد تنگ و تار بینند.
روشن کن آسمان به انجم
پیرایه ده زمین به مردم.- روشن کن چشم ؛ شادکننده :
روشن کن چشم مرقدان را
در مرقد تنگ و تار بینند.
فرهنگ فارسی
روشن کننده . روشنایی بخش . روشن ساز
