معانی کلمه : کمان چوله
لغت نامه دهخدا
کمان چوله. [ ک َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) کمان جوله :
ز بهر جنگ دشمن دست نابرده به زه گردد
غلامان ترا هر دم کمان اندرکمان چوله.و رجوع به کمان جوله شود.
ز بهر جنگ دشمن دست نابرده به زه گردد
غلامان ترا هر دم کمان اندرکمان چوله.و رجوع به کمان جوله شود.
فرهنگ عمید
جعبه ای که کمان را در آن می گذاشتند، قربان، کمان دان.
فرهنگ معین
( ~ . لِ ) (اِمر. ) جایی که در آن کمان می گذارند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلتی که کمان را در آن جا دهند قربان : ( ز بهر جنگ دشمن دست نابرده بزه گردد غلامان ترا هزمان ( هر دم ) کمان اندر کمان جوله ) . ( فرخی عبد )
قربان، کماندان، جعبهای که کمانرادر آن میگذاشته اند
قربان، کماندان، جعبهای که کمانرادر آن میگذاشته اند
