کمان. [ ک َ ] ( اِ ) معروف است و به عربی قوس خوانند. ( برهان ). ترجمه قوس و مبدل خمان مرکب از «خم » و «ان » که کلمه نسبت است و کشیده و خمیده و سخت و نرم و گسسته پی و کژابرو و بازوشکن از صفات و ابرو از تشبیهات اوست و به دمشق و چاچ و افراسیاب و رستم و کیان مخصوص...
فرهنگ عمید
۱. نوعی سلاح جنگی چوبی و خمیده که برای پرتاب کردن تیر به کار می رفت.۲. چوبی بلند و سرکج برای جدا کردن الیاف پنبه یا پشم از یکدیگر.۳. (نجوم ) = قوس۴. (موسیقی ) [قدیمی] آرشه.۵. (موسیقی ) [قدیمی] سازی زهی شبیه رباب و به شکل کمان.* کمان چاچی: [قدیمی] نوعی کمان مرغوب که در چاچ (نام قدیم تاشکند ) ساخته می شد: پیاده ز بهرام بگریختند / کمان های چاچی فرو ریختند (فردوسی: ۸/۱۳۶ )، کمان های چاچی و تیر خدنگ / ...
فرهنگ معین
(کَ ) [ په . ] (اِ. ) وسیله ای برای تیراندازی در قدیم . ، ~به زه بودن کنایه از: آمادة نبرد بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
کَمان (arc)در هندسه، بخشی از دایره یا منحنی. هر قطر دایره آن را به دو کمان تقسیم می کند که نیم دایره نامیده می شوند و هر یک دقیقاً نیمی از دایره اند. هر وترِ دایره دو کمان پدید می آورد که یکی کوچک تر از نیم دایره، موسوم به کمان اقصر یا کوچک تر، و دیگری بزرگ تر از نیم دایره، موسوم به کمان اطول یا بزرگ تر، است. کمان های دایره را برحسب درجه یا رادیان اندازه گیری می کنند. اندازۀ هر کمان برابر با انداز...
فرهنگ فارسی
خط منحنی بسیط یا پارهای از دایره یا دیگر مقاطع مخروطی
چوبی خمیده که دوسر آن رابازه محکم بسته وبکشند، آلتی که برای تیراندازی بکارمیرفته، هرچیزخمیده راگویند، خمان هم گویند( اسم ) ۱ - سلاحی که در قدیم برای تیر انداختن بکار میرفت و آن مرکب بود از چوبی نرم و خمیده بشکل ابروان که بوسیل. زهی سخت دو انتهای آنرا بیکدیگر محکم می بستند و بدان در قدیم تیر اندازی میکردند ( هنوز نیز در میان بعضی قبایل ب...
دانشنامه عمومی
کمان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:کمان (کلیبر) نام روستایی از توابع شهرستان کلیبرکمان (جنگ افزار) نام یک اسلحهٔ باستانیکمان (هندسه) بخشی از پیرامون دایرهکمان (موسیقی) وسیلهٔ نواختن برخی سازهای زهیکمان (صورت فلکی)wiki: استان آذربایجان شرقی است که در دهستان مولان بخش مرکزی شهرستان کلیبر واقع شده است.wiki: کمان (شهرستان کلیبر) کمان (صورت فلکی). مختصات: ۱۹h ۰۰m ۰۰s٬ −۲۵° ۰۰′ ۰۰″کتاب ...
گویش مازنی
وسیله ای برای باز کردن چشم
/kemaan/ وسیله ای برای باز کردن چشم
مترادف و متضاد
bow (اسم)سجود، قوس، کمان، تعظیمarc (اسم)قوس، کمان، هلال، جرقه، خم، خرپشتهarch (اسم)قوس، کمان، طاقfiddlestick (اسم)کمان، ارشه ویولون، ارشه، چیز بی معنی یا پوچ...
واژه نامه بختیاریکا
کیوار؛ کِیُو
فرهنگستان زبان و ادب
{arc , arch} [معماری و شهرسازی] خط منحنی بسیط یا پاره ای از دایره یا دیگر مقاطع مخروطی {bow} [ورزش] قطعۀ منحنی شکلی از پلاستیک یا هر مادۀ کشسان دیگر که دو سر آن به وسیلۀ زه به هم متصل شده است {catenary} [حمل ونقل دریایی] انحنای زنجیر معلق بین دو تکیه گاه یا میان دو شناور درحالت یدک کشی یا بین کشتی و بستر دریا [ریاضی] ← پرانتز