معانی کلمه : کماج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نوعی نان ضخیم و پوک که با آرد گندم و آرد نخود تهیه می شود، کماچ.
۲. تختۀ گرد که میانش سوراخ دارد و در سرستون خیمه قرار می دهند، بادریسه، کلیچۀ خیمه: کماج خیمه را ماند که نتوان / ز وی کندن به دندان نیم ذره (جامی : ۶۹۱ ).
۲. تختۀ گرد که میانش سوراخ دارد و در سرستون خیمه قرار می دهند، بادریسه، کلیچۀ خیمه: کماج خیمه را ماند که نتوان / ز وی کندن به دندان نیم ذره (جامی : ۶۹۱ ).
فرهنگ معین
(کُ ) (اِ. ) یک نوع نان شیرینی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نا تنک شیرین که از آرد گندم و غیر آن و شکر پزند . ۲ - تخته ای باشد گرد و میان سوراخ که بر سر ستون خیمه محکم کنند و چادر خیمه را بر روی آن کشند ( و آن شبیه بنان کماج است ) کلیج. خیمه کماجه : ( کماج خیمه را ماند که نتوان ز وی کندن بد ندان نیم ذره ) . ( جامی )
دانشنامه عمومی
کماج نان شیرینی است که از آرد برنج و غیر آن و شکر پزند. شیرینی سنتی همدان کماج است و در مازندران و اصفهان نیز پخت می شود. این نوع نان هیچ آمیزه ای ندارد اما بسیار پرطرفدار است.
wiki: کماج
گویش مازنی
نانی که با آرد برنج پزندنوعی نان،که با آرد برنج،تخم مرغ،شکر ...
/kemaaj/ نانی که با آرد برنج پزندنوعی نان، که با آرد برنج، تخم مرغ، شکر و رغن پزند
مترادف و متضاد
shortbread (اسم)
کماج، کلوچه ترد
