معانی کلمه : کشتی گاه
لغت نامه دهخدا
کشتی گاه . [ ک ُ] (اِ مرکب ) مصرع . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات خطیب کرمانی ) (السامی فی الاسامی ). رِواغَة. ریاغَة. (از منتهی الارب ). میدان کشتی گیری و آنجایی که پهلوانان زور آزمایی می کنند. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
لنگرگاه
( اسم ) آنجای از ساحل که کشتی لنگر اندازد بندر : ( آخر الامر چو کشتی بسلامت بگذشت جستم از کشتی و آمد بلب کشتی گاه ) . ( یعنی آمدم ) ( انوری )
مصرع . میدان کشتی گیری و آنجایی که پهلوانان زور آزمایی می کنند .
مصرع . میدان کشتی گیری و آنجایی که پهلوانان زور آزمایی می کنند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
roadstead (اسم)
کشتیگاه، لنگرگاه طبیعی
