Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کره

تلفظ بین المللی : /kˈoreː/ تلفظ :‌ [k'oRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیاصطلاحاتگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • کَرَه
  • کِرَّه
  • کره اسب
  • کره براوردن
  • کره بستن
  • کره بعد اخری
  • کره تاز
  • کره تن
  • کره تیف
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیاصطلاحاتگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کره . [ ک ُ ] (اِ) اسم گیاه اشق است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به اشق شود.

کره . [ ک َرْ رِ ] (اِخ ) دهی است سه فرسخ شمال احمدحسین به فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ).

کره . [ ک َرْ رِ ] (اِخ ) دهی است یک فرسخ و نیم میانه ٔشمال و مشرق در اهان به فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ).

کره...

فرهنگ عمید

کراهت.

دفعه؛ مرتبه؛ بار.

بچۀ چهارپا، به‌ویژه الاغ یا اسب.

چرک و کثیفی، به‌ویژه در دست و پا.

۱. هر‌جسم مستدیر؛ گوی: کرۀ زمین.
۲. (نجوم) سیاره.

مادۀ سفید یا زردرنگی که از تکان دادن سریع شیر یا دوغ و به هم پیوستن ذرات چربی حاصل می‌شود.

مادۀ سفید یا زردرنگی که از تکان دادن سریع شیر یا دوغ و به هم پیوستن ذرات چربی حاصل می شود.چرک و کثیفی، به ویژه در دست و پا.دفع...

فرهنگ معین

(کَ رَ یا رِ) (اِ.) خانة عنکبوت .

(کَ رَ) (اِ.) 1 - چرک . 2 - پینه .

(کُ رِ) [ ع . کرة ] (اِ.) هر جسم گرد.

(کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود.

(کُ رُِ) (اِ.) 1 - بچة چهارپایان . 2 - کودک ، فرزند (به لحن تحقیر).

(کُ رْ) [ ع . ] 1 - (مص م .) ناپسند داشتن . 2 - (اِمص .) کراهت ، نفرت .

(کَ رَ ) (اِ. ) ۱ - چرک . ۲ - پینه . (کُ رِ ) [ ع . کرة ...

دانشنامه آزاد فارسی

کَرِه (butter)چربی جامد زردرنگ و خوراکی تهیه شده از شیر. در روش سنتی، برای حفظ و نگهداری شیر از گرفتن خامه و کره استفاده می کردند. در ربع آخر قرن ۱۹، با ساخت جداکننده های مرکز گریز، به منظور جداسازی فوری خامه از شیر، تولید صنعتی کره ممکن شد. در این روش، تهیۀ کره طی فرآیندی مکانیکی، با نیروی بخار، صورت می گرفت. امروزه، کره طی فرآیندی پیوسته تولید می شود که در خلال جنگ جهانی دوم، در آلمان طراحی شد. ...

فرهنگ فارسی

شبه جزیره ایست در مشرق آسیا بین دریای ژاپن و دریای زرد که از شمال با کشورهای جمهوری توده یی چین و اتحاد جماهیر شوروی هم مرز است و از لحاظ سیاسی بدو کشور تقسیم میشود : ۱ - [ جمهوری دموکراتیک توده یی کره ] یا [ کره شمالی ] واقع در شمال مدار ۳۸ درجه دارای ۱۲۷ / ۱۵۸ کیلومتر مربع مساحت و ۱۵ میلیون تن جمعیت میباشد . ۲ - جمهوری کره واقع در جنوب مدار ۳۸ درجه دارای ۹۳۶۴۳ کیلومتر مربع مساحت و۳۳۹۵۹٠٠٠ تن جمع...

دانشنامه عمومی

بچه . پسر

بیماری هانتینگتون

(ک ُ ر َ) (kora):به معنای پسره است ولی اصطلاحاً به جای "بابا"؛ "واقعاً"؛ "ای بابا" به کار می رود مثلاً در جمله ی "کره ول کو" یعنی "ای بابا ول کن."

کره ممکن است به موارد زیر اشاره داشته باشد:کَره (لبنیات)کَرهٔ آلو، ماده ای شیرین برای درست کردن خوردنی هاکُرّه (چارپایان)، بچهٔ برخی چهارپایان اسب یا خرکُره (هندسه)، از شکل های هندسیکُرهٔ آسمان کره ای فرضی ب...

اصطلاحات

معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> کره
خیلی با حال

گویش مازنی

پاجوش

کرایه،مزد حمل و نقل

۱تازه و نرم ۲اهرم ۳سکوت و آرامش

روغنی گاوی و تازه که از ماست گیرند

۱بیخ گلو ۲غره شدن به چیزی ۳کره اسب ۴گوسفندی که گوش های کوچک ...

نوعی آبگوشت که در ظرف سفالی می پزند و فقط در بین گالشها مرسوم ...

/kore/ پاجوش & نوعی آبگوشت که در ظرف سفالی می پزند و فقط در بین گالشها مرسوم است & بیخ گلو - غره شدن به چیزی ۳کره اسب ۴گوسفندی که گوش های ک...

گویش اصفهانی

تکیه ای: kera
طاری: kara
طامه ای: kara
طرقی: kara
کشه ای: kara
نطنزی: kara

تکیه ای: kori
طاری: kori
طامه ای: korra
طرقی: kori
کشه ای: kori
نطنزی: korra

مترادف و متضاد

پینه

چربی، روغن

بچه، نوزاد

چرک، ریم، وسخ

اجبار، کراهت، گوی، نفرت

۱. چربی، روغن
۲. پینه
۳. چرک، ریم، وسخ

butter (اسم)کره، روغن، روغن زرد، کره مالیدن رویglobe (اسم)زمین، گوی، حباب، قطره، کره، کره خاکsphere (اسم)محیط، حوزه، گوی، قلمرو، رشته، دایره، کره، فلک، گردون، جسم کروی، حدود فعالیت، دایره معلوماتbutterfat (اسم)کره، روغن شیر...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی کَرَّةً: برگشت - بازگشت (کلمه کرة به معنای برگشتن و هم به معنای دولت است وعبارت "ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ ﭐلْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ "یعنی سپس پیروزی بر آنان را به شما باز میگردانیم وشما را بر آنان تسلط و غلبه می دهیم)معنی کَرَّهَ: مکروه کرد - مورد تنفر قرار داد (معنای مکروه کردن کفر و فسوق و عصیان در عبارت "کَرَّهَ إِلَیْکُمُ ﭐلْکُفْرَ وَﭐلْفُسُوقَ وَﭐلْعِصْیَانَ"این است که دلهای شما ...

فرهنگ فارسی ساره

گوی، گویال

واژه نامه بختیاریکا

( کَرِّه ) انجیر
( کَرِّه ) بره

کلمات مرتبط

  • کَرَه
  • کِرَّه
  • کره اسب
  • کره براوردن
  • کره بستن
  • کره بعد اخری
  • کره تاز
  • کره تن
  • کره تیف
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات