کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کثیف-کردن | کلماتور
معانی کلمه : کثیف کردن
تلفظ بین المللی :
/kˈasif kˈardan/
تلفظ :
[k'asif k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
درهم و برهم یا کثیف کردن
سرتاپا کثیف کردن
کیف کردن
کثیف
کثیف رای
کثیف شدن
کثیف طبع
کثیف و فاسد
کثیف و نامرتب بودن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
کثیف کردن. [ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ستبر و غلیظ و انبوه کردن. || آلوده کردن چیزی به کثافت. ناپاک کردن.
فرهنگ فارسی
ستبر و غلیظ و انبوه کردن یا آلوده کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
soil (فعل)کثیف کردن، چرک کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، خاکی کردنbesmear (فعل)الودن، ملوی کردن، اندودن، رنگ کردن، کثیف کردنbedraggle (فعل)کثیف کردن، روی زمین کشیدن و چرک کردنslub (فعل)کثیف کردنdirty (فعل)کثیف کردنbefoul (فعل)کثیف کردن، چرکین کردن، الوده کردنbemire (فعل)کثیف کردن، گل الود کردنslubber (فعل)کثیف کردن، لک کردن، سرهم بندی کردن، کثافتsmutch (فعل)کثیف کردن، الوده کردن، لکه دار کردن...
کلمات مرتبط
درهم و برهم یا کثیف کردن
سرتاپا کثیف کردن
کیف کردن
کثیف
کثیف رای
کثیف شدن
کثیف طبع
کثیف و فاسد
کثیف و نامرتب بودن
نظرات