معانی کلمه : کتخ
لغت نامه دهخدا
کتخ . [ ک َ ت ِ ] (اِ) چاشنی را گویند و آن ترشی و شیرینی بهم آمیخته باشد. (برهان ).چاشنی باشد ممزوج از ترشی و شیرینی که در آشها بریزند و آن را به ترکی قاتق گویند. (فرهنگ جهانگیری ).
فرهنگ عمید
کشک، قروت.
فرهنگ معین
(کَ تَ ) (اِ. ) کشک ، قرقروت .
فرهنگ فارسی
۱ - کشک قروت ۲ - نان خورشی که از شیر و دوغ ترش و نمک سازند شیراز : [ مدام تا که بخاصیت اهل صفرا را موافق است همه عمر ناردان و کتخ ... ] . ( عمید لوبکی رشیدی )
چاشنی را گویند
چاشنی را گویند
گویش مازنی
کلوخ
/katoKh/ کلوخ
گویش دزفولی
کلوخ
