معانی کلمه : کاکل
لغت نامه دهخدا
کاکل . [ ک َ ] (اِ) کلک و قلم . (از برهان ). || نی میان تهی را گویند که در میان آب میروید. (برهان ) (آنندراج ).
کاکل . [ ] (اِ) کاله . بفارسی اسم قرع است و به شیرازی بطیخ را نامند و نیز اسم نوعی ورد است و گفته اند اسم جاورس است که به هندی کنگینی نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ عمید
دسته ای از موی میان سر که آن را بلند نگه دارند، موی جلو سر.
فرهنگ معین
(کُ ) (اِ. ) موی سر، موی پیشانی .
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
۱موی میان و جلوی سر ۲یال اسب
بالا و انتهای درخت یا هر چیز دیگر
/kaakkel/ موی میان و جلوی سر - یال اسب & بالا و انتهای درخت یا هر چیز دیگر
مترادف و متضاد
کاکله، هل
زلف، طره، کوپله، گیسو، گیس، مو
۱. زلف، طره، کوپله، گیسو، گیس، مو
۲. کاکله، هل
واژه نامه بختیاریکا
( کاکُل ) گُلاله
