Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کامروا گشتن

تلفظ بین المللی : /kɑmrˈavɑ ɡˈaʃtan/ تلفظ :‌ [kAmR'avA g'aStan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • کامروا
  • کامروا شدن
  • کامروا کردن
  • سحر خیز باش تا کامروا شوی
  • کارروا
  • کامرو
  • کامرون
  • کامروپ
  • کاموا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کامروا گشتن. [ رَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کامروا شدن.برخوردار شدن. متمتع گشتن. بهره یافتن : من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها بزکاتم دادند.حافظ.رجوع به کامروا و کامروا شدن شود.- کامروا گشتن بر کاری ؛ غلبه یافتن. پیروز گشتن. چیره شدن : هر که او خدمت فرخنده او پیشه گرفت بر جهان کامروا گردد و فرمانفرمای.فرخی.ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست از همه ترکان چون ترک من امروز کجاست.فرخی....

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بمراد و مقصود خود رسیدن بکام دل زیستن کامیاب شدن : [ من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عحب ? مستحق بودم و اینها بزکاتم دادند ] . ( حافظ )

کلمات مرتبط

  • کامروا
  • کامروا شدن
  • کامروا کردن
  • سحر خیز باش تا کامروا شوی
  • کارروا
  • کامرو
  • کامرون
  • کامروپ
  • کاموا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات