Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کامران

تلفظ بین المللی : /kˈɑmrɑn/ تلفظ :‌ [k'AmRAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • کامران اباد
  • کامران بودن
  • کامران میرزا
  • کامران باقری لنکرانی
  • کامران دیبا
  • کامران فانی
  • کامران قدکچیان
  • کامران نجف زاده
  • کامران صفامنش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کامران . (اِخ ) ... بن بابر. رجوع به کامران میرزا شود.

کامران . (اِخ ) افغان دهمین از خاندان درانی افغانستان در هرات . (یادداشت مؤلف ). (از 1235 تا 1255 هَ .ق .). (معجم الانساب ). و رجوع به طبقات سلاطین اسلام شود.

کامران . (اِخ ) د...

فرهنگ عمید

۱. عیاش، خوش گذران.
۲. خوشبخت، کامکار.

فرهنگ معین

(ص فا. ) خوشگذران ، عیاش .

دانشنامه آزاد فارسی

کامْ ران (Cam Ranh)بندری در جنوب ویتنام، با ۱۶۱هزار نفر جمعیت (۲۰۰۱). دارای یکی از بهترین لنگرگاه های عمیق جنوب شرقی آسیا است و در شبه جزیرهای واقع شده است که از خلیج کام ران محافظت می کند؛ این خلیج بخشی از دریای چین جنوبیبه شمار می رود.wikijoo: کام_ران...

فرهنگ فارسی

دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد واقع در ۲۲ کیلومتری شمال گهواره . کوهستانی و سردسیر ۷٠٠ تن سکنه شغل کشاورزی گله داری .
( صفت ) ۱ - آنکه امیال و آرزو های خود را تحقق بخشد بهره مند کامیاب : [ خدیو زمین پادشاه زمان مه برج دولت شه کامران ] . ( حافظ ) ۲ - نیکبخت سعادتمند خوشبخت . ۳ - عیاش عشرت کننده خوشگذران .
دهی از بخش گوران شهرستان شاه آباد

دانشنامه عمومی

کامران (همچنین املای Kamuran، Kamron، Kamraan)، نامی با ریشه فارسی برای مردان است که معمولاً در ایران، کردستان، آذربایجان، افغانستان، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورها استفاده می شود. کلمه کامران به معنی: مرفه در زبان فارسی و موفق در زبان اردو است.کامران باقری لنکرانی، پزشک و سیاستمدار ایرانیکامران دانشجو، سیاستمدار ایرانیکامران شیرازی، استاد بین المللی شطرنج، ایرانی ساکن آمریکاکامران شیردل، مترجم، کار...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: kāmrān) (در قدیم) (به مجاز) آن که در هر کاری موفق است ، موفق ؛ خجسته ، مبارک ، مسلط ، چیره؛ (در حالت قیدی) با کامروایی و موفقیت .

اسم: کامران (پسر) (فارسی) (تلفظ: kāmrān) (فارسی: کامران) (انگلیسی: kamran) معنی: کامیاب، نیک بخت، خوش گذران، ( در قدیم ) ( به مجاز ) آن که در هر کاری موفق است، موفق، خجسته، مبارک، مسلط، چیره، ( در حالت قیدی ) با کامروایی و موفقیت...

مترادف و متضاد

کامروا، کامیاب

خوشبخت، نیکبخت

خوشگذران، عیاش، کامجو ≠ ناکام، نامراد

۱. خوشگذران، عیاش، کامجو
۲. کامروا، کامیاب
۳. خوشبخت، نیکبخت ≠ ناکام، نامراد


کلمات مرتبط

  • کامران اباد
  • کامران بودن
  • کامران میرزا
  • کامران باقری لنکرانی
  • کامران دیبا
  • کامران فانی
  • کامران قدکچیان
  • کامران نجف زاده
  • کامران صفامنش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات