کافه . [ ف ِه ْ ](ع اِ) رئیس و مهتر لشکر. (المنجد) (منتهی الارب ).
کافة. [ کاف ْ ف َ ] (ع ص ) مؤنث کاف ّ. بازدارنده . رجوع به کاف ّ و ماده ٔ بعد شود.
کافهتریا#NAME?
جمیع؛ همه؛ همگی.
(فِّ) [ ع . کافة ] (اِفا.) 1 - همة مردم . 2 - بازدارنده .
(فِ) [ فر. ] (اِ.) جایی که در آن قهوه ، چای ، شیرینی و امثال آن صرف کنند.
نوشکده.
۱هویت – اثر – نشانی – رد ۲جفت نوازد
چایخانه، رستوران، قهوهخانه، کافهرستوران
نوشگاه