معانی کلمه : کاروان
لغت نامه دهخدا
کاروان . [ کارْ / رِ ] (اِخ ) نام ناحیتی به بلوچستان .
کاروان . [ کارْ / رِ ] (اِخ ) رجوع به کادیجان و رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 شود.
فرهنگ عمید
۱. گروه مسافرانی که باهم سفر میکنند.
۲. [مجاز] چیزی که اجزای آن به دنبال هم میآید.
۳. اتاقک چرخداری که به پشت اتومبیل وصل میشود و برای حمل کالا، حیوانات، و اقامت در سفر مورد استفاده قرار میگیرد.
〈 کاروان زدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] دزدیدن اموال مسافران کاروان با حمله به آن.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِمر. ) قافله ، عده ای مسافر که با هم حرکت کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: کاروان (پسر) (فارسی) (تلفظ: kārevān) (فارسی: کاروان) (انگلیسی: karevan)
معنی: گروه مسافرانی که باهم سفر می کنند، [مجاز] چیزی که اجزای آن به دنبال هم می آید، گروه مسافرانی که با هم عازم مقصدی هستند، قافله، ( به مجاز ) چیزی که عناصر و اجزای آن به دنبال هم در حرکتند
معنی: گروه مسافرانی که باهم سفر می کنند، [مجاز] چیزی که اجزای آن به دنبال هم می آید، گروه مسافرانی که با هم عازم مقصدی هستند، قافله، ( به مجاز ) چیزی که عناصر و اجزای آن به دنبال هم در حرکتند
مترادف و متضاد
قافله، کاربان
caravan (اسم)
کاروان
convoy (اسم)
کاروان، قافله، بدرقه
