Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کاروان

تلفظ بین المللی : /kɑrˈevɑn/ تلفظ :‌ [kAR'evAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • کاروان خانه
  • کاروان رو
  • کاروان زدن
  • کاروان زن
  • کاروان زنی
  • کاروان سالار
  • کاروان شادی
  • کاروان شتر
  • کاروان شکن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کاروان . [ کارْ / رِ ] (اِخ ) نام ناحیتی به بلوچستان .

کاروان . [ کارْ / رِ ] (اِخ ) رجوع به کادیجان و رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 شود.

کاروان . [ کارْ / رِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه ...

فرهنگ عمید

۱. گروه مسافرانی که باهم سفر می‌کنند.
۲. [مجاز] چیزی که اجزای آن به دنبال هم می‌آید.
۳. اتاقک چرخ‌داری که به پشت اتومبیل وصل می‌شود و برای حمل کالا، حیوانات، و اقامت در سفر مورد استفاده قرار می‌گیرد.
⟨ کاروان زدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] دزدیدن اموال مسافران کاروان با حمله به آن.

۱. گروه مسافرانی که باهم سفر می کنند.۲. [مجاز] چیزی که اجزای آن به دنبال هم می آید.۳. اتاقک...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِمر. ) قافله ، عده ای مسافر که با هم حرکت کنند.

دانشنامه آزاد فارسی

کاروان (caravan)گروهی از مسافران یا بازرگانان که برای کمک متقابل و دفاع از یکدیگر در حین سفر در سرزمین های نامسکون یا کشورهای خصم با هم متحد شده و سازمان یافته اند. سابقۀ تجارت کاروانی در خاورمیانه به عهد تمدن های باستانی بازمی گردد و به نظر می رسد پیش از آغاز تجارت دریایی بسیار رایج بوده است. همۀ امور مربوط به سفر کاروان ها از یک نقطۀ حاصل خیز به نقطۀ حاصل خیز دیگری در همان منطقه، می بایست از ابت...

فرهنگ فارسی

عدهای مسافرکه باهم سفرکننددرقدیم گروهی مسافررامیگفتندکه سواربراسب واسترباهم مسافرت میکردند( اسم ) گروهی مسافر و زایر و سود اگر که با هم مسافرت کنند و دارای زاد و توشه و ستوران باشند قافله : [ با کاروان حله برفتم ز سیستان با حل. تنیده ز دل بافته ز جان ] . ( فرخی ) ۲ - قطار شتر و استر و الاغ : [ شتر بود بر دشت ده کاروان بهر کاروان بر یکی ساروان ] . ۳ - کار گزار وکیل . یا کاروان شادی . کارنا وال یا ک...

دانشنامه عمومی

کاروان در قدیم به گروهی از مردم که با تعداد زیادی شتر، اسب و خر و قاطر به قصد سفر تجاری و زیارتی عازم مقصدی طولانی می شدند کاروان می گفتند به عبارت دیگر دسته ای از مسافران که معمولان با قصد تجارت باهم سفر می کنند. کاروان معمولان در مناطق بیابانی به خصوص در جاده ابریشم برای ایمن ماندن از راهزنان، گروهی حرکت می کرده اند. کارون واژه ای فارسی می باشد که در زبانهای دیگر هم به همین نام و مفهوم به کار بر...

فرهنگ اسم ها

اسم: کاروان (پسر) (فارسی) (تلفظ: kārevān) (فارسی: کاروان) (انگلیسی: karevan)
معنی: گروه مسافرانی که باهم سفر می کنند، [مجاز] چیزی که اجزای آن به دنبال هم می آید، گروه مسافرانی که با هم عازم مقصدی هستند، قافله، ( به مجاز ) چیزی که عناصر و اجزای آن به دنبال هم در حرکتند

مترادف و متضاد

قافله، کاربان

caravan (اسم)
کاروان

convoy (اسم)
کاروان، قافله، بدرقه

کلمات مرتبط

  • کاروان خانه
  • کاروان رو
  • کاروان زدن
  • کاروان زن
  • کاروان زنی
  • کاروان سالار
  • کاروان شادی
  • کاروان شتر
  • کاروان شکن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات