معانی کلمه : کاره
لغت نامه دهخدا
کاره . [ ] (اِخ ) قریه ای از قرای بغداد. (معجم البلدان ).
کارة. [ رَ ] (اِخ ) دهی است به بغداد. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
کاره . [ ] (اِ) اسم هندی مطبوخات مسهله و منضجه است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کارهه شود.
فرهنگ عمید
١. پشتواره؛ پشته.
٢. پشتۀ علف یا هیزم.
کسی که چیزی را ناپسند میشمارد؛ کراهتدارنده.
١. [مجاز] صاحب نفوذ و تسلط؛ آنکه از وی کاری برمیآید.
٢. کار (در ترکیب با کلمۀ دیگر): همهکاره، هیچکاره، بیکاره، ستمکاره.
فرهنگ معین
( ~ .) [ ع . ] (اِفا.) ناخوش ، ناپسند.
(رِ) (اِ.) پشتواره ، بستة کوچک از هیزم و علف .
( ~ .) 1 - (ص نسب .) مستعد، لایق کار. 2 - (عا.) صاحب شغل و مقام .
( ~ . ) [ ع . ] (اِفا. ) ناخوش ، ناپسند.
( ~ . ) ۱ - (ص نسب . ) مستعد، لایق کار. ۲ - (عا. ) صاحب شغل و مقام .
(رِ ) (اِ. ) پشتواره ، بستة کوچک از هیزم و علف .
( ~ . ) ۱ - (ص نسب . ) مستعد، لایق کار. ۲ - (عا. ) صاحب شغل و مقام .
(رِ ) (اِ. ) پشتواره ، بستة کوچک از هیزم و علف .
فرهنگ فارسی
میشل کاره درام نویس فرانسوی (و.پاریس ۱۸۱۹- ف. ۱۸۷۲ م ) او با همکاری ژول باربیه رساله های ذیل را نوشت و منتشر کرد : گالاته فاوست مجالس عروسی ژانت هاملت رومئو و ژولیت .
( اسم ) ناپسند دارنده کراهت دارنده : [ و خلقی از مهتران علما و بزرگان دین از آن پرهیزیدهاند و آنرا کاره اند ] . ( کشف الاسرار ۲۵ : ۱ )
قریه از قرائ بغداد
( اسم ) ناپسند دارنده کراهت دارنده : [ و خلقی از مهتران علما و بزرگان دین از آن پرهیزیدهاند و آنرا کاره اند ] . ( کشف الاسرار ۲۵ : ۱ )
قریه از قرائ بغداد
گویش مازنی
کره – کره اسب
۱متصدی – کسی که مسئولیت کاری را برعهده دارد ۲سود حاصله
/kaare/ متصدی – کسی که مسئولیت کاری را برعهده دارد - سود حاصله & کره – کره اسب
مترادف و متضاد
۱. کارآمد، موثر
۲. صاجبمقام ≠ بیکاره
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( کارُه ) زمین پست یا ناپیدا؛ متضاد آرُه. مثلاً در ضرب المثل یکی به آرُه ازنه یکی به کارُه
