Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کاره

تلفظ بین المللی : /kˈɑreː/ تلفظ :‌ [k'ARe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • کاره نوس
  • کاره شهر
  • کاره نا نگ
  • کاره ناژ
  • کاره پان
  • کاره پلوگه
  • کاره کا
  • سما کاره
  • گنه کاره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کاره . [ ] (اِخ ) قریه ای از قرای بغداد. (معجم البلدان ).

کارة. [ رَ ] (اِخ ) دهی است به بغداد. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

کاره . [ ] (اِ) اسم هندی مطبوخات مسهله و منضجه است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کارهه شود.

کاره . [ ه ِ ] (اِخ ) حاکم نشین کانتن «فینیستر» بخش...

فرهنگ عمید

١. پشتواره؛ پشته.
٢. پشتۀ علف یا هیزم.

کسی که چیزی را ناپسند می‌شمارد؛ کراهت‌دارنده.

١. [مجاز] صاحب نفوذ و تسلط؛ آن‌که از وی کاری برمی‌آید.
٢. کار (در ترکیب با کلمۀ دیگر): همه‌کاره، هیچ‌کاره، بیکاره، ستمکاره.

١. [مجاز] صاحب نفوذ و تسلط، آن که از وی کاری برمی آید.٢. کار (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): همه کاره، هیچ کاره، بیکاره، ستمکاره.کسی که چیزی را ناپسند می شمارد، کراهت دا...

فرهنگ معین

( ~ .) [ ع . ] (اِفا.) ناخوش ، ناپسند.

(رِ) (اِ.) پشتواره ، بستة کوچک از هیزم و علف .

( ~ .) 1 - (ص نسب .) مستعد، لایق کار. 2 - (عا.) صاحب شغل و مقام .

( ~ . ) [ ع . ] (اِفا. ) ناخوش ، ناپسند.
( ~ . ) ۱ - (ص نسب . ) مستعد، لایق کار. ۲ - (عا. ) صاحب شغل و مقام .
(رِ ) (اِ. ) پشتواره ، بستة کوچک از هیزم و علف .

فرهنگ فارسی

میشل کاره درام نویس فرانسوی (و.پاریس ۱۸۱۹- ف. ۱۸۷۲ م ) او با همکاری ژول باربیه رساله های ذیل را نوشت و منتشر کرد : گالاته فاوست مجالس عروسی ژانت هاملت رومئو و ژولیت .
( اسم ) ناپسند دارنده کراهت دارنده : [ و خلقی از مهتران علما و بزرگان دین از آن پرهیزیدهاند و آنرا کاره اند ] . ( کشف الاسرار ۲۵ : ۱ )
قریه از قرائ بغداد

گویش مازنی

کره – کره اسب

۱متصدی – کسی که مسئولیت کاری را برعهده دارد ۲سود حاصله

/kaare/ متصدی – کسی که مسئولیت کاری را برعهده دارد - سود حاصله & کره – کره اسب

مترادف و متضاد

۱. کارآمد، موثر
۲. صاجبمقام ≠ بیکاره

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن استاین صفت فعلی خداوندی از کَرِهَ به معنای نفرت داشتن یک بار در قرآن آمده است.خداوند در سوره توبه آیه 46 در مورد حضور منافقان در جبهه می فرماید:فرهنگ قرآن، جلد 24، ص 62.wikiakmtor_omnib: کاره...

واژه نامه بختیاریکا

( کارُه ) زمین پست یا ناپیدا؛ متضاد آرُه. مثلاً در ضرب المثل یکی به آرُه ازنه یکی به کارُه

کلمات مرتبط

  • کاره نوس
  • کاره شهر
  • کاره نا نگ
  • کاره ناژ
  • کاره پان
  • کاره پلوگه
  • کاره کا
  • سما کاره
  • گنه کاره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات