Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کارنامه

تلفظ بین المللی : /kɑrnˈɑmeː/ تلفظ :‌ [kARn'Ame:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • کارنامه بلخ
  • کارنامه خوان
  • کارنامه ٔ اردشیر
  • کارنامه بندار بیدخش
  • کارنامه اردشیر بابکان
  • کارنامه انوشیروان
  • کارنامه ٔ اردشیر پاپکان
  • کارنامه اسقف کلیسای هامبورگ
  • کارنامه اسلام
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کارنامه . [ م َ / م ِ] (اِخ ) در سیرت انوشیروان ، نام کتابی ایرانی که آن را در قدیم به عربی ترجمه کرده اند. (ابن الندیم ).

کارنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ورقه ای یا دفترچه ای که مبین ارزش و خاتمه کار تحصیلی است. || جنگ نامه و تاریخ. ( برهان ) ( انجمن آرا ). توسعاً تاریخ. سالنامه. سالمه. ماه روز. || تاریخ حیات ی...

فرهنگ عمید

۱. ورقه یا دفترچه ای که در آن شرح کارکرد کارگر یا نمرات دانش آموز یا دانشجو نوشته می شود.
۲. تاریخ و شرح حال شخص، کتابی شامل سرگذشت و شرح اعمال فرد.

فرهنگ معین

(مِ ) [ په . ] (اِمر. ) ۱ - ورقه ای که در آن نتایج آزمون های تحصیلی نوشته شده است . ۲ - شرح حال ، سرگذشت .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کتابی که شامل سر گذشت و شرح اعمال شخصی یا اشخاص بزرگ باشد : کار نام. اردشیر بابکان کار نام. شاهان و مهتران : [ فسان. کهن و کار نام. بدروغ بکار ناید رو در دروغ رنج مبر ] . ( فرخی ) ۲ - ورقه یا دفتر چهای که اولیای مدرسه بهر شاگر ( دانش آموز دانشجو ) اختصاص دهند و در آن نمره های دروس و اخلاق و انضباط و معدل نمرات و قبول یا تجدیدی و یا رد شدن او را در امتحانات ظرف سال یا پایان آن ثبت کنند ...

دانشنامه عمومی

کارنامه یا کارنامه تحصیلی به گزارشی از ریزنمرات بدست آمده از سوی یک دانش آموز در مقاطع دبستان، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه گفته می شود.آیین نامهٔ وزارت آموزش و پرورش ایرانبرخلاف فارسی که کارنامه تنها واژه برای این مفهوم است، در زبان انگلیسی واژه های زیادی چنین مفهومی دارند. Transcript یا Permanent Record یا ساده شده اش Record واژه هاییست که در آمریکا برای کارنامه به کار می روند. در اروپا در سامان...

مترادف و متضاد

بیلان

تاریخ، سرگذشت

تصدیق، دانشنامه، دیپلم، گواهی‌نامه، مدرک

۱. بیلان
۲. تصدیق، دانشنامه، دیپلم، گواهینامه، مدرک
۳. تاریخ، سرگذشت

log (اسم)کنده، سرعت سنج کشتی، لگاریتم، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامه کشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفر هواپیما، قطعهای از درخت که اره نشدهworkbook (اسم)نظام نامه، کارنامه، کتاب دستور عملیاتlogarithm (اسم)کنده، لگاریتم، کارنامه، صورت...

کلمات مرتبط

  • کارنامه بلخ
  • کارنامه خوان
  • کارنامه ٔ اردشیر
  • کارنامه بندار بیدخش
  • کارنامه اردشیر بابکان
  • کارنامه انوشیروان
  • کارنامه ٔ اردشیر پاپکان
  • کارنامه اسقف کلیسای هامبورگ
  • کارنامه اسلام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات