معانی کلمه : کارنامه
لغت نامه دهخدا
کارنامه . [ م َ / م ِ] (اِخ ) در سیرت انوشیروان ، نام کتابی ایرانی که آن را در قدیم به عربی ترجمه کرده اند. (ابن الندیم ).
فرهنگ عمید
۱. ورقه یا دفترچه ای که در آن شرح کارکرد کارگر یا نمرات دانش آموز یا دانشجو نوشته می شود.
۲. تاریخ و شرح حال شخص، کتابی شامل سرگذشت و شرح اعمال فرد.
۲. تاریخ و شرح حال شخص، کتابی شامل سرگذشت و شرح اعمال فرد.
فرهنگ معین
(مِ ) [ په . ] (اِمر. ) ۱ - ورقه ای که در آن نتایج آزمون های تحصیلی نوشته شده است . ۲ - شرح حال ، سرگذشت .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بیلان
تاریخ، سرگذشت
تصدیق، دانشنامه، دیپلم، گواهینامه، مدرک
۱. بیلان
۲. تصدیق، دانشنامه، دیپلم، گواهینامه، مدرک
۳. تاریخ، سرگذشت
