معانی کلمه : کارتنه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - عنکبوت : [ زدام کار تنه چون مگس فرار کند فضای روزی او بسته راه پروازش ] . ( رکن بکرانی ) ۲ - نسج عنکبوت کار تنک .
عنکبوت دیو پای
عنکبوت دیو پای
مترادف و متضاد
spider (اسم)
عنکبوت، خون اشام، کارتنه، کارتنک
insect (اسم)
حشره، کرم خوراک، کرم ریز، کارتنه، جمنده
