معانی کلمه : کارآزمایی
لغت نامه دهخدا
به کارآزمائی دلش تیز شد
در آن عزم رایش سبک خیز شد.
فرهنگ عمید
تجربه؛ تمرین.
فرهنگ معین
(زِ) (حامص .) تجربه ، آزمایش .
فرهنگ فارسی
مطالعۀ تجربی آیندهنگر و تحلیلی مبتنی بر دادههای اولیۀ جمعآوریشده از افراد یا گروهها
