معانی کلمه : ژکان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که از روی خشم و دلتنگی با خود حرف زده و قرقر می کند، ژکنده، درحال ژکیدن: هشیوار و از تخمهٴ گیوگان / که بر درد و سختی نگردد ژکان (فردوسی: ۲/۱۶۲ ).
فرهنگ معین
(ژَ ) (ص فا. ) کسی که از روی خشم زیر لب با خود حرف بزند.
فرهنگ فارسی
ژکنده، درحال ژکیدن، کسی که ازخشم باخودحرف بزند
( صفت ) ۱ - از خود رمنده . ۲ - شخصی که از روی اعراض در زیر لب خود بخود آهسته سخن گوید .
( صفت ) ۱ - از خود رمنده . ۲ - شخصی که از روی اعراض در زیر لب خود بخود آهسته سخن گوید .
فرهنگ اسم ها
اسم: ژکان (پسر) (فارسی) (تلفظ: zhakan) (فارسی: ژَکان) (انگلیسی: zhakan)
معنی: کسی که با خود دمدمه کند از دلتنگی
معنی: کسی که با خود دمدمه کند از دلتنگی
