معانی کلمه : چکانیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
تغییر دادن ناگهانی مشخصهها یا عملکرد مدار توسط نشانک/ سیگنال ضعیف
خواهد چکاند بچکان چکاننده چکانده ) ( مصدر ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی را . ۲ - کشیدن ماش. تفنگ و تیر انداختن : تفنگ خالی کردن .
چکیدن کنانیدن و قطره قطره ریختن .
چکیدن کنانیدن و قطره قطره ریختن .
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{trigger} [مهندسی مخابرات] تغییر دادن ناگهانی مشخصه ها یا عملکرد مدار توسط نشانک/ سیگنال ضعیف
