معانی کلمه : چوله
لغت نامه دهخدا
چوله . [ ل َ ] (اِخ ) نام قومی است از ترک . (غیاث اللغات ).
چوله . [ ل َ / ل ِ ] (از اتباع ) چاله و چوله . از اتباع است . رجوع به هریک از دو کلمه شود.
فرهنگ عمید
کج، خمیده، منحنی، کوله.
فرهنگ معین
(چَ لَ ) (ص ) کج ، منحنی .
فرهنگ فارسی
کج، خمیده، منحنی، چول وچاوله وکول هم میگویند
چاله و چوله
چاله و چوله
دانشنامه عمومی
جوجه تیغی.
choolehبه خارپشت میگن.این حیوان چون محل زندگیش توی چاله است به این نام منتسب شده است.
گویش مازنی
نوعی پیمانه ی برنج از جنس چوب
پستان دختر تازه به بلوغ رسیده
/choole/ نوعی پیمانه ی برنج از جنس چوب & پستان دختر تازه به بلوغ رسیده
مترادف و متضاد
crooked (صفت)
پیچیده، کج، نا درست، خم، ناراست، چوله
واژه نامه بختیاریکا
( چولِه ) خارپشت؛ جوجه تیغی
