معانی کلمه : چنگ زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نواختن چنگ
دانشنامه عمومی
پنج زدن.
مترادف و متضاد
چنگ نواختن
تجاوز کردن، تعرض کردن
چسبیدن، گرفتن، محکم گرفتن
متوسل شدن، متشبث شدن، توسل جستن
دستدرازی کردن، چنگ انداختن، چنگ یازیدن
۱. چسبیدن، گرفتن، محکم گرفتن
۲. دستدرازی کردن، چنگ انداختن، چنگ یازیدن
۳. تجاوز کردن، تعرض کردن
۴. متوسل شدن، متشبث شدن، توسل جستن
۵. چنگ نواختن
واژه نامه بختیاریکا
چنگ چرا کردِن؛ قپ کندِن ( زِیدِن ) ؛ قَپِ دِرکردِن؛ قَپِ ریت کردِن
