معانی کلمه : چرخچی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آن که چرخی را می گرداند.
۲. کسی که با چرخ کار می کند.
۳. [منسوخ] در دورۀ صفویه، هریک از توپچیانی که پیشرو سپاه بودند، چرخ انداز، کمان دار.
۲. کسی که با چرخ کار می کند.
۳. [منسوخ] در دورۀ صفویه، هریک از توپچیانی که پیشرو سپاه بودند، چرخ انداز، کمان دار.
فرهنگ فارسی
آنکه چرخی رامیچرخاند، چرخ انداز، کماندار
در عالم آرای سکندر بیک فوج هراولرا گویند ٠ یا فوج هراول ٠ یا توپچی ٠ راننده چرخ ٠
در عالم آرای سکندر بیک فوج هراولرا گویند ٠ یا فوج هراول ٠ یا توپچی ٠ راننده چرخ ٠
مترادف و متضاد
carter (اسم)
راننده گاری، متصدی حمل و نقل، چرخ چی
