معانی کلمه : چاق شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فربه گشتن . فربی شدن . تنومند شدن . یاسگ که چاق شد قورمه اش نمیکنند یا سگ که چاق شد گوشتش را نباید خورد یا شفا یافتن . تندرست شدن .
مترادف و متضاد
فربه شدن، گوشتالو شدن ≠ لاغر شدن
۱. فربه شدن، گوشتالو شدن ≠ لاغر شدن
۲. پروار شدن، پرواری شدن ≠ لاغر شدن
۳. بهبود یافتن، بهشدن، معالجه شدن
واژه نامه بختیاریکا
بار ورداشتن؛ ز یک رَهدِن
